بر پایه آسمان و دریاست دلم
بیچاره دل ، آواره صحراست دلم
لبخند بزن ، گمشده ام پیدا کن
لبخند تو هرکجاست ، آنجاست دلم
من خسته ام به وسعت چشمان ناز تو
آشفتـــــــــه ام به لــــذت راز و نیــــاز تو
برگرد بی تو ابــــــــر مداوا نمـــــی شود
برگرد تا که کوک شوم من به ســـاز تو
تو رفتی و نگاه مرا هم ندیدی و
غم واره هام را تو به جانم خریدی و
عاشق ترین دوبیت مرا که بیاد تو
گفتم ، قرار من ، تو به دندان کشیدی و
دندانِ تو که گفت مرا بر جگر گذار
بگذاشتم ، تو هم جگرم را جویدی و
پروانه وار دور تو بودم ، تو مثل شمع
شمع گلم ، تو بال مرا هم دریدی و
ای بلبل شکسته دل اوفتاده بال
پرهام را گرفتی از آدم ، پریدی و
آه ای نسیم صبح دل انگیز انتظار
آتش گرفته ام ، تو به جانم وزیدی و
با بودنت حرارت من کور شد ولی
تو رفتی و نگاه مرا هم ندیدی و
این بار هم بیا و ز مغرب طلوع کن
آری بهار ، سبک جدیدی شروع کن
بغضم از این اصول پیاپی گرفته است
این اصل را بگیر و فدای فروع کن
و تو رفتی و هنوز
دل من آرام است
فکر کردی بروی میمیرم ؟؟؟!!!...
فکر کردی بروی زانوی غم میگیرم ؟؟؟!!!...
نه عزیز دل من ...
قلبم آرامتر از هر روز است
و تو رفتی و نگاهم نشکست
و تو رفتی و سکوتم برگشت
اضطراب ؟؟؟!!!
بی معنی ...
من و تنهایی و بی همنفسی ،
خود نفسی ...!
و تو ... تنها قفسی
...
قفسی خواهم ساخت
نو و زیبا و کبود
که همه دیوارش
غزل و مثنوی و شعر و رباعی باشد
...
و تو رفتی و هنوز
باز شاعر شده ام
باز شاعر شده ام ...!!!
باران تو ببار باز اسیرت شده ام
آشفته ترین خار حریرت شده ام
دریا و زمین و آسمان بر دوشم
ای وای ، بیا ، خورد و خمیرت شده ام
کنون پایان این دنیاست ، من آغاز می خواهم
تو که رفتی ترک خوردم ، تو را با ناز می خواهم
سکوت و وحشت و تردید و ظلمت واره ام آباد
نگاهی ساکت و خاموش ، صدای ساز می خواهم
چرا از سایه سنگین شب حرفی نباید زد ؟؟؟
شب و طوفان و دریا و فضای باز می خواهم
پریدم ، آب دیدم ،خواب دیدم ، آسمان دیدم
دو بالم سوخت ،عالم سوخت ، پریدن باز می خواهم
اگر پیدا کنم خود را میان باورم روزی !!!
دوباره اوج می گیرم ، پر پرواز می خواهم
دوباره اوج می گیرم ، اگرتو بال من باشی
رسیده آخر دنیا و باز آغاز می خواهم
آن آهوی وحشی را آرام گرفتم من
وقتی که خیالش را از جام گرفتم من
.
نوشیدم و نوشیدم،سرمست شدم،چیدم
دزدانه ز رخسارش ، تا کام گرفتم من
.
تا زلف به دست افتاد در عالم مدهوشی
از لعل ، لب و از چشم ، بادام گرفتم من
.
دل دادم و جان دادم ، در سایه ی تنهایی
دل دادم و از عشقش ، "او" نام گرفتم من
.
من مست اهورایی ، او شیوه ی شیدایی
می رفت و ز رفتارش ، الهام گرفتم من
.
داد دل شیدا را ، از جام گرفتم من
آن وحشی زیبا را آرام گرفتم من