آگاپه

تنهاییهایم را به سه قسمت تقسیم میکنم : من , خودم و دلم

+ بیچاره دل

بر پایه آسمان و دریاست دلم

بیچاره دل ، آواره صحراست دلم

لبخند بزن ، گمشده ام پیدا کن

لبخند تو هرکجاست ، آنجاست دلم

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ برگرد

من خسته ام به وسعت چشمان ناز تو

آشفتـــــــــه ام به لــــذت راز و نیــــاز تو

برگرد بی تو ابــــــــر مداوا نمـــــی شود

برگرد تا که کوک شوم من به ســـاز تو

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تو رفتی و

تو رفتی و نگاه مرا هم ندیدی و
غم واره هام را تو به جانم خریدی و

عاشق ترین دوبیت مرا که بیاد تو
گفتم ، قرار من ، تو به دندان کشیدی و

دندانِ تو که گفت مرا بر جگر گذار
بگذاشتم ، تو هم جگرم را جویدی و

پروانه وار دور تو بودم ، تو مثل شمع
شمع گلم ، تو بال مرا هم دریدی و

ای بلبل شکسته دل اوفتاده بال
پرهام را گرفتی از آدم ، پریدی و

آه ای نسیم صبح دل انگیز انتظار
آتش گرفته ام ، تو به جانم وزیدی و

با بودنت حرارت من کور شد ولی
تو رفتی و نگاه مرا هم ندیدی و

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ طلوع کن

این بار هم بیا و ز مغرب طلوع کن

آری بهار ، سبک جدیدی شروع کن

بغضم از این اصول پیاپی گرفته است

این اصل را بگیر و فدای فروع کن

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قفس زیبا

و تو رفتی و هنوز
دل من آرام است
فکر کردی بروی میمیرم ؟؟؟!!!...
فکر کردی بروی زانوی غم میگیرم ؟؟؟!!!...
نه عزیز دل من ...
قلبم آرامتر از هر روز است
و تو رفتی و نگاهم نشکست
و تو رفتی و سکوتم برگشت
اضطراب ؟؟؟!!!
بی معنی ...

من و تنهایی و بی همنفسی ،
خود نفسی ...!
و تو ... تنها قفسی
...
قفسی خواهم ساخت
نو و زیبا و کبود
که همه دیوارش
غزل و مثنوی و شعر و رباعی باشد
...
و تو رفتی و هنوز

باز شاعر شده ام

باز شاعر شده ام ...!!!

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ رباعی

باران تو ببار باز اسیرت شده ام
آشفته ترین خار حریرت شده ام

دریا و زمین و آسمان بر دوشم
ای وای ، بیا ، خورد و خمیرت شده ام

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آغاز می خواهم

کنون پایان این دنیاست ، من آغاز می خواهم

تو که رفتی ترک خوردم ، تو را با ناز می خواهم

 

سکوت و وحشت و تردید و ظلمت واره ام آباد

نگاهی ساکت و خاموش ، صدای ساز می خواهم

 

چرا از سایه سنگین شب حرفی نباید زد ؟؟؟

شب و طوفان و دریا و فضای باز می خواهم

 

پریدم ، آب دیدم ،‌خواب دیدم ، آسمان دیدم

دو بالم سوخت ،‌عالم سوخت ، پریدن باز می خواهم

 

اگر پیدا کنم خود را میان باورم روزی !!!

دوباره اوج می گیرم ، پر پرواز می خواهم

 

دوباره اوج می گیرم ، اگرتو بال من باشی

رسیده آخر دنیا و باز آغاز می خواهم

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شیوه شیدایی

آن آهوی وحشی را آرام گرفتم من

وقتی که خیالش را از جام گرفتم من

.

نوشیدم و نوشیدم،سرمست شدم،چیدم

دزدانه ز رخسارش ، تا کام گرفتم من

.

تا زلف به دست افتاد در عالم مدهوشی

از لعل ، لب و از چشم ، بادام گرفتم من

.

دل دادم و جان دادم ، در سایه ی تنهایی

دل دادم و از عشقش ، "او" نام گرفتم من

.

من مست اهورایی ، او شیوه ی شیدایی

می رفت و ز رفتارش ، الهام گرفتم من

.

داد دل شیدا را ، از جام گرفتم من

آن وحشی زیبا را آرام گرفتم من

نویسنده : مجید مهران ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد